1396/11/27

راز ماندگاری زریاب

میلاد عظیمی

راز ماندگاری زریاب

دربارۀ گستردگی و تنوع ساحاتِ دانش و پژوهشهای استاد عباس زریاب خویی بسیار گفتهاند؛ اینکه زریاب مورخ بود؛ ادیب بود؛ مترجم بود؛ حافظشناس بود؛ شاهنامهشناس بود؛ حکمتدان بود؛ محققِ علم کلام و آراء ملل و نحل بود؛ مصحّح متونِ کهن بود؛ نسخهشناس و کتابشناس بود و در یک کلام به معنای واقعی کلمه "علامه" بود. البته کمابیش، ایران قرن حاضر، دانشورانی به خود دیده که ذوفنون و بسیاردان باشند اما آنچه زریاب را از "علامه"های دیگر متمایز میکند و به اعتقاد من طراوت و ماندگاری بخش قابل ملاحظهای از میراثِ فرهنگی او را تضمین میکند، "روش تحقیق" و "شیوۀ استدلال علمی" و "نکتهسنجی" و "نگاهِ تازهیاب" و "استنباط های بدیع و بکر" اوست. 

امروزه روز، به برکت فناوری، دسترسی جویندگان به اطلاعات علمی بسیار آسان شده است. انبوهی نرمافزار و سایت در دسترس است که در طرفهالعینی در هزاران منبع و مأخذ تاریخ و فرهنگ ایران و اسلام جستجو میکنند و آنچه را قدما به زمانهای دراز و زحمات تابسوز میجستند و مییافتند، به سادگی و آسانی پیش چشم پژوهنده میآورند. لذا اگر یک روز گردآوری اطلاعات کار اصلی یا دست کم یکی از کارهای اساسی و اصلی محققان بود، در روزگار ما کار اصلی پژوهنده بررسی و نقد و تحلیل و اجتهاد در این انبوه اطلاعاتی است که اکنون در دستِ همگان هست و درست در اینجاست که آثار زریاب و ممارست و دقت در نوشتههای او به کار میآید و میتواند آموزگار پژوهندگان باشد. از این رهگذار و چشمانداز همیشه میتوان از آثار زریاب، نحوۀ مواجهه با اطلاعاتِ خام پژوهشی و ارزیابی درست آنها و کشف نکتههای نغز و منسجم از این اطلاعات خام و پراکنده را آموخت. همیشه میتوان اجتهاد پویا و زاینده در متون را از نوشته‏های او آموخت. شیوۀ استدلال اوست که متین و متقن و ماندنی است. «نگاه» نکتهیاب اوست که پر از طراوت و تازگی است. گیرم که بتوان بر پارهای از نتایج او نکته گرفت و با آن موافقت نداشت.

فیالمثل کتاب کم برگ و پربار «سیرۀ رسول الله» از این چشمانداز است که ماندگار است؛ آنچه در این کتاب همیشه میتواند برای جویندگان آموزنده باشد، کیمیاکاری علمی زریاب است برای تلفیق و تلائم نگاهِ «علمی» و «عقلی» و «انتقادی» یک مورخ خردمحور با ظرایفی که الزاماتِ اعتقاد به منشأ وحیانی و مابعد طبیعی بعثت حضرت رسول بر مورخ و سیرهاش تحمیل میکند. توفیق  زریاب در این کتاب، در اینجاست که کوشیده روایتی علم و عقل پسند و مبتنی بر ضوابط علمی «تاریخنویسی» از سیره رسول الله به دست دهد بدون آنکه مانند اغلب مورخان فرنگی منکر صبغۀ وحیانی سیره رسول ـ که از دیدگاه معتقدان  به اسلام روح حرکت پیامبر اسلام است ـ بشود. در این شیوه و روش باید دقت کرد و از آن نکتهها آموخت. 

این شیوۀ استدلالی محکم و نگاهِ تازهیاب و اجتهاد ناب البته در بیشتر نوشته‏های زریاب به چشم میآید، چه در یادداشت کوتاهی که برای مجلهای نوشته است و چه مدخلی برای دانشنامهای و چه در رسالهای و کتابی. چه آن موضوع در باب مثلاً «مذهب فردوسی» و «آراء و عقاید ابنِ راوندی» و «پارادوکسهای نَظّام معتزلی» باشد و چه تحلیل و ترسیم جهانبینی سید حسن تقیزاده و امام خمینی.

نکتۀ دیگری که دوست دارم به آن اشاره کنم این است که بر مبنای آنچه از آثار زریاب خواندم و آنچه درباره او خواندم و آنچه از دوستان و همالان و همدلانش شنیدم، درخت دانش گسترده و تحقیق عمیق زریاب ـ که از همان اوان جوانی چنان بالنده و چشمگیر بود که پیر استوار خوددار گوهرشناسی چون سید حسن تقیزاده را بر آن آورده بود که نام زریاب جوان را در عداد نام محمد قزوینی و عباس اقبال آشتیانی به عنوان محققان برجسته عصر قرار دهد ـ باری این درخت به جای اینکه به رسم معهود و مذهب مختار،  عُجب و بددلی  و خودبینی و خودنمایی و آوازهگری و جاهطلبی و جوانربایی و لجاج و تعصب و تلخی و تندی و در پوستین این و آن افتادن به بار آورَد، حکمت و مهربانی و پختگی و فرزانگی و خردمندی و متانت و رواداری و بلندنظری و فروتنی و آزادگی به بار آورده بود. دانش و فرزانگی، زریاب را به آستان روشن ستایش زیبایی و زندگی و خوشباشی و سبکروحی برکشیده بود؛ همان که حافظ میگفت: «به عجب علم نتوان شد از اسباب طرب محروم». البته این نکته را هم از استاد ایرج افشار شنیدم که «زریاب دلش خون بود و لبش میخندید». باز همان که حافظ میگفت: «با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام».

زریاب برای من نماد و نمود تبدیل و تکامل دانش به فرزانگی است؛ نماد و نمود تلفیق علم با مکارم اخلاق است. شط شیرین پرشوکتی است که در بستر دلاویز آن دانایی و زیبایی و شکوه به هم میآمیزد.